مصطفى محقق داماد

39

مباحثى از اصول فقه ( فارسى )

حادثه‌اى از بين رفته است ؟ در مثال قبلى ديديم كه هرچند چراغ هنگام خروج صاحب خانه روشن بوده ولى چون در مورد وجود نفت به مقدار لازم در آن يقين وجود نداشته ، مقتضى يا عامل ضرورى براى دوام مورد ترديد قرار گرفته است . اما در خصوص شك در رافع در قابليت روشن ماندن و عوامل ضرورى آن ؛ مثلا وجود نفت ، شك وجود ندارد و به‌طور متعارف و بدون برخورد با مانع و رادعى كه سبب انقطاع و تغيير حالت سابق شود به‌طور طبيعى اين حالت بايد ادامه يابد . با اين حال ترديد بوجود مىآيد كه آيا عامل و سبب ديگرى مانند وزش باد باعث خاموشى چراغ شده است يا نه ؟ يعنى آنچه متعلق شك است استعداد روشن ماندن از حيث وجود سوخت نيست ، بلكه متعلّق شك حدوث مانع يا رافع است . با توجه به مطالب بالا مقتضى ، عامل درونى براى بقاى حالت سابق است كه با نبودن آن دوام حالت قبلى ممكن نيست و رافع علّت و مانعى است بيرونى كه در صورت حدوث باعث انقطاع و تغيير حالت سابق مىشود . مثال زير مىتواند از مصاديق حقوقى شك در رافع باشد : عقد نكاحى منعقد مىشود ، اصل بر اين است كه چنين عقدى محدود به زمان خاصى نيست و در صورت عدم حدوث مانع ادامه مىيابد . حال چنانچه ترديد شود كه عقد با حادثه‌اى نظير طلاق از بين رفته است يا نه ، چنين شكى را شك در رافع مىگويند . اما اگر عقد منقطع بوده و در بقاى آن ترديد شود شك در مقتضى است . شك در رافع نيز به‌نوبه خود به دو قسم تقسيم مىشود : قسم اول مانند مثال اخير كه ترديد در مورد اصل حدوث رافع يعنى تحقّق طلاق است ؛ قسم ديگر شك در رافعيّت موجود است يعنى نمىدانيم طلاقى كه واقع شده داراى شرايط